خرید بک لینک
مرا توان هست نه یادت کنم اما سیه چرده حسود که کشیده رنگ عشق بر چشمهای دیو صفتش کند تو را گمراه  شمشیر را بسته از رو برای تو کنمش با کمک الله در به در مخذول ان شالله ای گمان ابروی شیرین لب و شیرین سخنم  وه که چشمانت د ار ند هزار افسون ای دغل باز، ساده دل با جاده ابریشمی ای مسافر غربت و ای بی عشق و محبت در قلب ای، موج موهایت، کمند های عشق  ای دریا و کوهستان در چشم ای حیله و دروغ بر زبان  ای بی احساسک من  ای سرو چمن در فاصله ها  ای نگذاشته مرا در رفتن به سوی غربا، پیوند شده عاطفه ها  هیهات از این بی توجهی و فاصله ها  گرامی داشت ثبت تو در احوال است امشب  دل غرق سرور که ثبت شد نامی که خدا گوید از هدایت شدگانست امشب  Z ZZ ای زرو خواب هایم ای گفته مادرت بر من مژده فرهاد را نشانده مرا از  شدت غم بر سر راهت تا که غم نباشد همراهم و بمیرند ازارهایم تو همان مرد موتور سواری (عطسه:-) گهی پیکان و گهی شاسی سواری  همان که قهرم من با تو دما دم بود با تو میلش و می شکند ظرف هایت را با ماتم  می تازد و می غرد بر حسودان رقیب  می زند بر سر و شکلشان ضربهای مهیب  همان که طاقتش بر هاجر نیست داشتن زن دوم بر ابراهیم، کرده غزلهایش را خیس من از تو یاد کنم در این صفحه مجازی از تو و.اولین رویا که بود مال سال ها پیش غصه چ خوری خانم بیا بگیر این بسته سلامت را  لبخند زنان دادی پیغام الاه شدم شیفته تو با صد هزار ماجرا تو به من بگو ای غزل های ناب خیال ها چگونه نشوم حیران از رقبا؟ وعده تو مال امروز و دیروز نیست  کرده حیران این داستان ها و ماجرا بگذار تو را مرور کنم در کسوت معشوق رویا... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: سه شنبه 6 شهريور 1403 ساعت: 19:25

مرا توان هست نه یادت کنم اما سیه چرده حسود که کشیده رنگ عشق بر چشمهای دیو صفتش کند تو را گمراه  شمشیر را بسته از رو برای تو کنمش با کمک الله در به در مخذول ان شالله ای گمان ابروی شیرین لب و شیرین سخنم  وه که چشمانت د ار ند هزار افسون ای دغل باز، ساده دل با جاده ابریشمی ای مسافر غربت و ای بی عشق و محبت در قلب ای، موج موهایت، کمند های عشق  ای دریا و کوهستان در چشم ای حیله و دروغ بر زبان  ای بی احساسک من  ای سرو چمن در فاصله ها  ای نگذاشته مرا در رفتن به سوی غربا، پیوند شده عاطفه ها  هیهات از این بی توجهی و فاصله ها  گرامی داشت ثبت تو در احوال است امشب  دل غرق سرور که ثبت شد نامی که خدا گوید از هدایت شدگانست امشب  Z ZZ ای زرو خواب هایم ای گفته مادرت بر من مژده فرهاد را نشانده مرا از  شدت غم بر سر راهت تا که غم نباشد همراهم و بمیرند ازارهایم تو همان مرد موتور سواری (عطسه:-) گهی پیکان و گهی شاسی سواری  همان که قهرم من با تو دما دم بود با تو میلش و می شکند ظرف هایت را با ماتم  می تازد و می غرد بر حسودان رقیب  می زند بر سر و شکلشان ضربهای مهیب  همان که طاقتش بر هاجر نیست داشتن زن دوم بر ابراهیم، کرده غزلهایش را خیس من از تو یاد کنم در این صفحه مجازی از تو و.اولین رویا که بود مال سال ها پیش غصه چ خوری خانم بیا بگیر این بسته سلامت را  لبخند زنان دادی پیغام الاه شدم شیفته تو با صد هزار ماجرا تو به من بگو ای غزل های ناب خیال ها چگونه نشوم حیران از رقبا؟ وعده تو مال امروز و دیروز نیست  کرده حیران این داستان ها و ماجرا بگذار تو را مرور کنم در کسوت معشوق رویا... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد 1403 ساعت: 13:55

مرا توان هست نه یادت کنم اما سیه چرده حسود که کشیده رنگ عشق بر چشمهای دیو صفتش کند تو را گمراه  شمشیر را بسته از رو برای تو کنمش با کمک الله در به در مخذول ان شالله ای گمان ابروی شیرین لب و شیرین سخنم  وه که چشمانت د ار ند هزار افسون ای دغل باز، ساده دل با جاده ابریشمی ای مسافر غربت و ای بی عشق و محبت در قلب ای، موج موهایت، کمند های عشق  ای دریا و کوهستان در چشم ای حیله و دروغ بر زبان  ای بی احساسک من  ای سرو چمن در فاصله ها  ای نگذاشته مرا در رفتن به سوی غربا، پیوند شده عاطفه ها  هیهات از این بی توجهی و فاصله ها  گرامی داشت ثبت تو در احوال است امشب  دل غرق سرور که ثبت شد نامی که خدا گوید از هدایت شدگانست امشب  Z ZZ ای زرو خواب هایم ای گفته مادرت بر من مژده فرهاد را نشانده مرا از  شدت غم بر سر راهت تا که غم نباشد همراهم و بمیرند ازارهایم تو همان مرد موتور سواری (عطسه:-) گهی پیکان و گهی شاسی سواری  همان که قهرم من با تو دما دم بود با تو میلش و می شکند ظرف هایت را با ماتم  می تازد و می غرد بر حسودان رقیب  می زند بر سر و شکلشان ضربهای مهیب  همان که طاقتش بر هاجر نیست داشتن زن دوم بر ابراهیم، کرده غزلهایش را خیس من از تو یاد کنم در این صفحه مجازی از تو و.اولین رویا که بود مال سال ها پیش غصه چ خوری خانم بیا بگیر این بسته سلامت را  لبخند زنان دادی پیغام الاه شدم شیفته تو با صد هزار ماجرا تو به من بگو ای غزل های ناب خیال ها چگونه نشوم حیران از رقبا؟ وعده تو مال امروز و دیروز نیست  کرده حیران این داستان ها و ماجرا بگذار تو را مرور کنم در کسوت معشوق رویا... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: شنبه 6 مرداد 1403 ساعت: 20:40

مرا توان هست نه یادت کنم اما سیه چرده حسود که کشیده رنگ عشق بر چشمهای دیو صفتش کند تو را گمراه  شمشیر را بسته از رو برای تو کنمش با کمک الله در به در مخذول ان شالله ای گمان ابروی شیرین لب و شیرین سخنم  وه که چشمانت د ار ند هزار افسون ای دغل باز، ساده دل با جاده ابریشمی ای مسافر غربت و ای بی عشق و محبت در قلب ای، موج موهایت، کمند های عشق  ای دریا و کوهستان در چشم ای حیله و دروغ بر زبان  ای بی احساسک من  ای سرو چمن در فاصله ها  ای نگذاشته مرا در رفتن به سوی غربا، پیوند شده عاطفه ها  هیهات از این بی توجهی و فاصله ها  گرامی داشت ثبت تو در احوال است امشب  دل غرق سرور که ثبت شد نامی که خدا گوید از هدایت شدگانست امشب  Z ZZ ای زرو خواب هایم ای گفته مادرت بر من مژده فرهاد را نشانده مرا از  شدت غم بر سر راهت تا که غم نباشد همراهم و بمیرند ازارهایم تو همان مرد موتور سواری (عطسه:-) گهی پیکان و گهی شاسی سواری  همان که قهرم من با تو دما دم بود با تو میلش و می شکند ظرف هایت را با ماتم  می تازد و می غرد بر حسودان رقیب  می زند بر سر و شکلشان ضربهای مهیب  همان که طاقتش بر هاجر نیست داشتن زن دوم بر ابراهیم، کرده غزلهایش را خیس من از تو یاد کنم در این صفحه مجازی از تو و.اولین رویا که بود مال سال ها پیش غصه چ خوری خانم بیا بگیر این بسته سلامت را  لبخند زنان دادی پیغام الاه شدم شیفته تو با صد هزار ماجرا تو به من بگو ای غزل های ناب خیال ها چگونه نشوم حیران از رقبا؟ وعده تو مال امروز و دیروز نیست  کرده حیران این داستان ها و ماجرا بگذار تو را مرور کنم در کسوت معشوق رویا... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: يکشنبه 24 تير 1403 ساعت: 18:47

مرا توان هست نه یادت کنم اما سیه چرده حسود که کشیده رنگ عشق بر چشمهای دیو صفتش کند تو را گمراه  شمشیر را بسته از رو برای تو کنمش با کمک الله در به در مخذول ان شالله ای گمان ابروی شیرین لب و شیرین سخنم  وه که چشمانت د ار ند هزار افسون ای دغل باز، ساده دل با جاده ابریشمی ای مسافر غربت و ای بی عشق و محبت در قلب ای، موج موهایت، کمند های عشق  ای دریا و کوهستان در چشم ای حیله و دروغ بر زبان  ای بی احساسک من  ای سرو چمن در فاصله ها  ای نگذاشته مرا در رفتن به سوی غربا، پیوند شده عاطفه ها  هیهات از این بی توجهی و فاصله ها  گرامی داشت ثبت تو در احوال است امشب  دل غرق سرور که ثبت شد نامی که خدا گوید از هدایت شدگانست امشب  Z ZZ ای زرو خواب هایم ای گفته مادرت بر من مژده فرهاد را نشانده مرا از  شدت غم بر سر راهت تا که غم نباشد همراهم و بمیرند ازارهایم تو همان مرد موتور سواری (عطسه:-) گهی پیکان و گهی شاسی سواری  همان که قهرم من با تو دما دم بود با تو میلش و می شکند ظرف هایت را با ماتم  می تازد و می غرد بر حسودان رقیب  می زند بر سر و شکلشان ضربهای مهیب  همان که طاقتش بر هاجر نیست داشتن زن دوم بر ابراهیم، کرده غزلهایش را خیس من از تو یاد کنم در این صفحه مجازی از تو و.اولین رویا که بود مال سال ها پیش غصه چ خوری خانم بیا بگیر این بسته سلامت را  لبخند زنان دادی پیغام الاه شدم شیفته تو با صد هزار ماجرا تو به من بگو ای غزل های ناب خیال ها چگونه نشوم حیران از رقبا؟ وعده تو مال امروز و دیروز نیست  کرده حیران این داستان ها و ماجرا بگذار تو را مرور کنم در کسوت معشوق رویا... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 1:46

مرا توان هست نه یادت کنم اما سیه چرده حسود که کشیده رنگ عشق بر چشمهای دیو صفتش کند تو را گمراه  شمشیر را بسته از رو برای تو کنمش با کمک الله در به در مخذول ان شالله ای گمان ابروی شیرین لب و شیرین سخنم  وه که چشمانت د ار ند هزار افسون ای دغل باز، ساده دل با جاده ابریشمی ای مسافر غربت و ای بی عشق و محبت در قلب ای، موج موهایت، کمند های عشق  ای دریا و کوهستان در چشم ای حیله و دروغ بر زبان  ای بی احساسک من  ای سرو چمن در فاصله ها  ای نگذاشته مرا در رفتن به سوی غربا، پیوند شده عاطفه ها  هیهات از این بی توجهی و فاصله ها  گرامی داشت ثبت تو در احوال است امشب  دل غرق سرور که ثبت شد نامی که خدا گوید از هدایت شدگانست امشب  Z ZZ ای زرو خواب هایم ای گفته مادرت بر من مژده فرهاد را نشانده مرا از  شدت غم بر سر راهت تا که غم نباشد همراهم و بمیرند ازارهایم تو همان مرد موتور سواری (عطسه:-) گهی پیکان و گهی شاسی سواری  همان که قهرم من با تو دما دم بود با تو میلش و می شکند ظرف هایت را با ماتم  می تازد و می غرد بر حسودان رقیب  می زند بر سر و شکلشان ضربهای مهیب  همان که طاقتش بر هاجر نیست داشتن زن دوم بر ابراهیم، کرده غزلهایش را خیس من از تو یاد کنم در این صفحه مجازی از تو و.اولین رویا که بود مال سال ها پیش غصه چ خوری خانم بیا بگیر این بسته سلامت را  لبخند زنان دادی پیغام الاه شدم شیفته تو با صد هزار ماجرا تو به من بگو ای غزل های ناب خیال ها چگونه نشوم حیران از رقبا؟ وعده تو مال امروز و دیروز نیست  کرده حیران این داستان ها و ماجرا بگذار تو را مرور کنم در کسوت معشوق رویا... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: دوشنبه 11 تير 1403 ساعت: 12:00

مرا توان هست نه یادت کنم اما سیه چرده حسود که کشیده رنگ عشق بر چشمهای دیو صفتش کند تو را گمراه  شمشیر را بسته از رو برای تو کنمش با کمک الله در به در مخذول ان شالله ای گمان ابروی شیرین لب و شیرین سخنم  وه که چشمانت د ار ند هزار افسون ای دغل باز، ساده دل با جاده ابریشمی ای مسافر غربت و ای بی عشق و محبت در قلب ای، موج موهایت، کمند های عشق  ای دریا و کوهستان در چشم ای حیله و دروغ بر زبان  ای بی احساسک من  ای سرو چمن در فاصله ها  ای نگذاشته مرا در رفتن به سوی غربا، پیوند شده عاطفه ها  هیهات از این بی توجهی و فاصله ها  گرامی داشت ثبت تو در احوال است امشب  دل غرق سرور که ثبت شد نامی که خدا گوید از هدایت شدگانست امشب  Z ZZ ای زرو خواب هایم ای گفته مادرت بر من مژده فرهاد را نشانده مرا از  شدت غم بر سر راهت تا که غم نباشد همراهم و بمیرند ازارهایم تو همان مرد موتور سواری (عطسه:-) گهی پیکان و گهی شاسی سواری  همان که قهرم من با تو دما دم بود با تو میلش و می شکند ظرف هایت را با ماتم  می تازد و می غرد بر حسودان رقیب  می زند بر سر و شکلشان ضربهای مهیب  همان که طاقتش بر هاجر نیست داشتن زن دوم بر ابراهیم، کرده غزلهایش را خیس من از تو یاد کنم در این صفحه مجازی از تو و.اولین رویا که بود مال سال ها پیش غصه چ خوری خانم بیا بگیر این بسته سلامت را  لبخند زنان دادی پیغام الاه شدم شیفته تو با صد هزار ماجرا تو به من بگو ای غزل های ناب خیال ها چگونه نشوم حیران از رقبا؟ وعده تو مال امروز و دیروز نیست  کرده حیران این داستان ها و ماجرا بگذار تو را مرور کنم در کسوت معشوق رویا... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: سه شنبه 5 تير 1403 ساعت: 20:00

مرا توان هست نه یادت کنم اما سیه چرده حسود که کشیده رنگ عشق بر چشمهای دیو صفتش کند تو را گمراه  شمشیر را بسته از رو برای تو کنمش با کمک الله در به در مخذول ان شالله ای گمان ابروی شیرین لب و شیرین سخنم  وه که چشمانت د ار ند هزار افسون ای دغل باز، ساده دل با جاده ابریشمی ای مسافر غربت و ای بی عشق و محبت در قلب ای، موج موهایت، کمند های عشق  ای دریا و کوهستان در چشم ای حیله و دروغ بر زبان  ای بی احساسک من  ای سرو چمن در فاصله ها  ای نگذاشته مرا در رفتن به سوی غربا، پیوند شده عاطفه ها  هیهات از این بی توجهی و فاصله ها  گرامی داشت ثبت تو در احوال است امشب  دل غرق سرور که ثبت شد نامی که خدا گوید از هدایت شدگانست امشب  Z ZZ ای زرو خواب هایم ای گفته مادرت بر من مژده فرهاد را نشانده مرا از  شدت غم بر سر راهت تا که غم نباشد همراهم و بمیرند ازارهایم تو همان مرد موتور سواری (عطسه:-) گهی پیکان و گهی شاسی سواری  همان که قهرم من با تو دما دم بود با تو میلش و می شکند ظرف هایت را با ماتم  می تازد و می غرد بر حسودان رقیب  می زند بر سر و شکلشان ضربهای مهیب  همان که طاقتش بر هاجر نیست داشتن زن دوم بر ابراهیم، کرده غزلهایش را خیس من از تو یاد کنم در این صفحه مجازی از تو و.اولین رویا که بود مال سال ها پیش غصه چ خوری خانم بیا بگیر این بسته سلامت را  لبخند زنان دادی پیغام الاه شدم شیفته تو با صد هزار ماجرا تو به من بگو ای غزل های ناب خیال ها چگونه نشوم حیران از رقبا؟ وعده تو مال امروز و دیروز نیست  کرده حیران این داستان ها و ماجرا بگذار تو را مرور کنم در کسوت معشوق رویا... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: چهارشنبه 23 خرداد 1403 ساعت: 17:59

مرا توان هست نه یادت کنم اما سیه چرده حسود که کشیده رنگ عشق بر چشمهای دیو صفتش کند تو را گمراه  شمشیر را بسته از رو برای تو کنمش با کمک الله در به در مخذول ان شالله ای گمان ابروی شیرین لب و شیرین سخنم  وه که چشمانت د ار ند هزار افسون ای دغل باز، ساده دل با جاده ابریشمی ای مسافر غربت و ای بی عشق و محبت در قلب ای، موج موهایت، کمند های عشق  ای دریا و کوهستان در چشم ای حیله و دروغ بر زبان  ای بی احساسک من  ای سرو چمن در فاصله ها  ای نگذاشته مرا در رفتن به سوی غربا، پیوند شده عاطفه ها  هیهات از این بی توجهی و فاصله ها  گرامی داشت ثبت تو در احوال است امشب  دل غرق سرور که ثبت شد نامی که خدا گوید از هدایت شدگانست امشب  Z ZZ ای زرو خواب هایم ای گفته مادرت بر من مژده فرهاد را نشانده مرا از  شدت غم بر سر راهت تا که غم نباشد همراهم و بمیرند ازارهایم تو همان مرد موتور سواری (عطسه:-) گهی پیکان و گهی شاسی سواری  همان که قهرم من با تو دما دم بود با تو میلش و می شکند ظرف هایت را با ماتم  می تازد و می غرد بر حسودان رقیب  می زند بر سر و شکلشان ضربهای مهیب  همان که طاقتش بر هاجر نیست داشتن زن دوم بر ابراهیم، کرده غزلهایش را خیس من از تو یاد کنم در این صفحه مجازی از تو و.اولین رویا که بود مال سال ها پیش غصه چ خوری خانم بیا بگیر این بسته سلامت را  لبخند زنان دادی پیغام الاه شدم شیفته تو با صد هزار ماجرا تو به من بگو ای غزل های ناب خیال ها چگونه نشوم حیران از رقبا؟ وعده تو مال امروز و دیروز نیست  کرده حیران این داستان ها و ماجرا بگذار تو را مرور کنم در کسوت معشوق رویا... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: يکشنبه 20 خرداد 1403 ساعت: 0:35

مرا توان هست نه یادت کنم اما سیه چرده حسود که کشیده رنگ عشق بر چشمهای دیو صفتش کند تو را گمراه  شمشیر را بسته از رو برای تو کنمش با کمک الله در به در مخذول ان شالله ای گمان ابروی شیرین لب و شیرین سخنم  وه که چشمانت د ار ند هزار افسون ای دغل باز، ساده دل با جاده ابریشمی ای مسافر غربت و ای بی عشق و محبت در قلب ای، موج موهایت، کمند های عشق  ای دریا و کوهستان در چشم ای حیله و دروغ بر زبان  ای بی احساسک من  ای سرو چمن در فاصله ها  ای نگذاشته مرا در رفتن به سوی غربا، پیوند شده عاطفه ها  هیهات از این بی توجهی و فاصله ها  گرامی داشت ثبت تو در احوال است امشب  دل غرق سرور که ثبت شد نامی که خدا گوید از هدایت شدگانست امشب  Z ZZ ای زرو خواب هایم ای گفته مادرت بر من مژده فرهاد را نشانده مرا از  شدت غم بر سر راهت تا که غم نباشد همراهم و بمیرند ازارهایم تو همان مرد موتور سواری (عطسه:-) گهی پیکان و گهی شاسی سواری  همان که قهرم من با تو دما دم بود با تو میلش و می شکند ظرف هایت را با ماتم  می تازد و می غرد بر حسودان رقیب  می زند بر سر و شکلشان ضربهای مهیب  همان که طاقتش بر هاجر نیست داشتن زن دوم بر ابراهیم، کرده غزلهایش را خیس من از تو یاد کنم در این صفحه مجازی از تو و.اولین رویا که بود مال سال ها پیش غصه چ خوری خانم بیا بگیر این بسته سلامت را  لبخند زنان دادی پیغام الاه شدم شیفته تو با صد هزار ماجرا تو به من بگو ای غزل های ناب خیال ها چگونه نشوم حیران از رقبا؟ وعده تو مال امروز و دیروز نیست  کرده حیران این داستان ها و ماجرا بگذار تو را مرور کنم در کسوت معشوق رویا... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: دوشنبه 7 خرداد 1403 ساعت: 16:26

مرا توان هست نه یادت کنم اما سیه چرده حسود که کشیده رنگ عشق بر چشمهای دیو صفتش کند تو را گمراه  شمشیر را بسته از رو برای تو کنمش با کمک الله در به در مخذول ان شالله ای گمان ابروی شیرین لب و شیرین سخنم  وه که چشمانت د ار ند هزار افسون ای دغل باز، ساده دل با جاده ابریشمی ای مسافر غربت و ای بی عشق و محبت در قلب ای، موج موهایت، کمند های عشق  ای دریا و کوهستان در چشم ای حیله و دروغ بر زبان  ای بی احساسک من  ای سرو چمن در فاصله ها  ای نگذاشته مرا در رفتن به سوی غربا، پیوند شده عاطفه ها  هیهات از این بی توجهی و فاصله ها  گرامی داشت ثبت تو در احوال است امشب  دل غرق سرور که ثبت شد نامی که خدا گوید از هدایت شدگانست امشب  Z ZZ ای زرو خواب هایم ای گفته مادرت بر من مژده فرهاد را نشانده مرا از  شدت غم بر سر راهت تا که غم نباشد همراهم و بمیرند ازارهایم تو همان مرد موتور سواری (عطسه:-) گهی پیکان و گهی شاسی سواری  همان که قهرم من با تو دما دم بود با تو میلش و می شکند ظرف هایت را با ماتم  می تازد و می غرد بر حسودان رقیب  می زند بر سر و شکلشان ضربهای مهیب  همان که طاقتش بر هاجر نیست داشتن زن دوم بر ابراهیم، کرده غزلهایش را خیس من از تو یاد کنم در این صفحه مجازی از تو و.اولین رویا که بود مال سال ها پیش غصه چ خوری خانم بیا بگیر این بسته سلامت را  لبخند زنان دادی پیغام الاه شدم شیفته تو با صد هزار ماجرا تو به من بگو ای غزل های ناب خیال ها چگونه نشوم حیران از رقبا؟ وعده تو مال امروز و دیروز نیست  کرده حیران این داستان ها و ماجرا بگذار تو را مرور کنم در کسوت معشوق رویا... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: سه شنبه 25 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:45

مرا توان هست نه یادت کنم اما سیه چرده حسود که کشیده رنگ عشق بر چشمهای دیو صفتش کند تو را گمراه  شمشیر را بسته از رو برای تو کنمش با کمک الله در به در مخذول ان شالله ای گمان ابروی شیرین لب و شیرین سخنم  وه که چشمانت د ار ند هزار افسون ای دغل باز، ساده دل با جاده ابریشمی ای مسافر غربت و ای بی عشق و محبت در قلب ای، موج موهایت، کمند های عشق  ای دریا و کوهستان در چشم ای حیله و دروغ بر زبان  ای بی احساسک من  ای سرو چمن در فاصله ها  ای نگذاشته مرا در رفتن به سوی غربا، پیوند شده عاطفه ها  هیهات از این بی توجهی و فاصله ها  گرامی داشت ثبت تو در احوال است امشب  دل غرق سرور که ثبت شد نامی که خدا گوید از هدایت شدگانست امشب  Z ZZ ای زرو خواب هایم ای گفته مادرت بر من مژده فرهاد را نشانده مرا از  شدت غم بر سر راهت تا که غم نباشد همراهم و بمیرند ازارهایم تو همان مرد موتور سواری (عطسه:-) گهی پیکان و گهی شاسی سواری  همان که قهرم من با تو دما دم بود با تو میلش و می شکند ظرف هایت را با ماتم  می تازد و می غرد بر حسودان رقیب  می زند بر سر و شکلشان ضربهای مهیب  همان که طاقتش بر هاجر نیست داشتن زن دوم بر ابراهیم، کرده غزلهایش را خیس من از تو یاد کنم در این صفحه مجازی از تو و.اولین رویا که بود مال سال ها پیش غصه چ خوری خانم بیا بگیر این بسته سلامت را  لبخند زنان دادی پیغام الاه شدم شیفته تو با صد هزار ماجرا تو به من بگو ای غزل های ناب خیال ها چگونه نشوم حیران از رقبا؟ وعده تو مال امروز و دیروز نیست  کرده حیران این داستان ها و ماجرا بگذار تو را مرور کنم در کسوت معشوق رویا... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: پنجشنبه 13 ارديبهشت 1403 ساعت: 23:38

مرا توان هست نه یادت کنم اما سیه چرده حسود که کشیده رنگ عشق بر چشمهای دیو صفتش کند تو را گمراه  شمشیر را بسته از رو برای تو کنمش با کمک الله در به در مخذول ان شالله ای گمان ابروی شیرین لب و شیرین سخنم  وه که چشمانت د ار ند هزار افسون ای دغل باز، ساده دل با جاده ابریشمی ای مسافر غربت و ای بی عشق و محبت در قلب ای، موج موهایت، کمند های عشق  ای دریا و کوهستان در چشم ای حیله و دروغ بر زبان  ای بی احساسک من  ای سرو چمن در فاصله ها  ای نگذاشته مرا در رفتن به سوی غربا، پیوند شده عاطفه ها  هیهات از این بی توجهی و فاصله ها  گرامی داشت ثبت تو در احوال است امشب  دل غرق سرور که ثبت شد نامی که خدا گوید از هدایت شدگانست امشب  Z ZZ ای زرو خواب هایم ای گفته مادرت بر من مژده فرهاد را نشانده مرا از  شدت غم بر سر راهت تا که غم نباشد همراهم و بمیرند ازارهایم تو همان مرد موتور سواری (عطسه:-) گهی پیکان و گهی شاسی سواری  همان که قهرم من با تو دما دم بود با تو میلش و می شکند ظرف هایت را با ماتم  می تازد و می غرد بر حسودان رقیب  می زند بر سر و شکلشان ضربهای مهیب  همان که طاقتش بر هاجر نیست داشتن زن دوم بر ابراهیم، کرده غزلهایش را خیس من از تو یاد کنم در این صفحه مجازی از تو و.اولین رویا که بود مال سال ها پیش غصه چ خوری خانم بیا بگیر این بسته سلامت را  لبخند زنان دادی پیغام الاه شدم شیفته تو با صد هزار ماجرا تو به من بگو ای غزل های ناب خیال ها چگونه نشوم حیران از رقبا؟ وعده تو مال امروز و دیروز نیست  کرده حیران این داستان ها و ماجرا بگذار تو را مرور کنم در کسوت معشوق رویا... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: چهارشنبه 5 ارديبهشت 1403 ساعت: 19:07

مرا توان هست نه یادت کنم اما سیه چرده حسود که کشیده رنگ عشق بر چشمهای دیو صفتش کند تو را گمراه  شمشیر را بسته از رو برای تو کنمش با کمک الله در به در مخذول ان شالله ای گمان ابروی شیرین لب و شیرین سخنم  وه که چشمانت د ار ند هزار افسون ای دغل باز، ساده دل با جاده ابریشمی ای مسافر غربت و ای بی عشق و محبت در قلب ای، موج موهایت، کمند های عشق  ای دریا و کوهستان در چشم ای حیله و دروغ بر زبان  ای بی احساسک من  ای سرو چمن در فاصله ها  ای نگذاشته مرا در رفتن به سوی غربا، پیوند شده عاطفه ها  هیهات از این بی توجهی و فاصله ها  گرامی داشت ثبت تو در احوال است امشب  دل غرق سرور که ثبت شد نامی که خدا گوید از هدایت شدگانست امشب  Z ZZ ای زرو خواب هایم ای گفته مادرت بر من مژده فرهاد را نشانده مرا از  شدت غم بر سر راهت تا که غم نباشد همراهم و بمیرند ازارهایم تو همان مرد موتور سواری (عطسه:-) گهی پیکان و گهی شاسی سواری  همان که قهرم من با تو دما دم بود با تو میلش و می شکند ظرف هایت را با ماتم  می تازد و می غرد بر حسودان رقیب  می زند بر سر و شکلشان ضربهای مهیب  همان که طاقتش بر هاجر نیست داشتن زن دوم بر ابراهیم، کرده غزلهایش را خیس من از تو یاد کنم در این صفحه مجازی از تو و.اولین رویا که بود مال سال ها پیش غصه چ خوری خانم بیا بگیر این بسته سلامت را  لبخند زنان دادی پیغام الاه شدم شیفته تو با صد هزار ماجرا تو به من بگو ای غزل های ناب خیال ها چگونه نشوم حیران از رقبا؟ وعده تو مال امروز و دیروز نیست  کرده حیران این داستان ها و ماجرا بگذار تو را مرور کنم در کسوت معشوق رویا... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1403 ساعت: 21:53

مرا توان هست نه یادت کنم اما سیه چرده حسود که کشیده رنگ عشق بر چشمهای دیو صفتش کند تو را گمراه  شمشیر را بسته از رو برای تو کنمش با کمک الله در به در مخذول ان شالله ای گمان ابروی شیرین لب و شیرین سخنم  وه که چشمانت د ار ند هزار افسون ای دغل باز، ساده دل با جاده ابریشمی ای مسافر غربت و ای بی عشق و محبت در قلب ای، موج موهایت، کمند های عشق  ای دریا و کوهستان در چشم ای حیله و دروغ بر زبان  ای بی احساسک من  ای سرو چمن در فاصله ها  ای نگذاشته مرا در رفتن به سوی غربا، پیوند شده عاطفه ها  هیهات از این بی توجهی و فاصله ها  گرامی داشت ثبت تو در احوال است امشب  دل غرق سرور که ثبت شد نامی که خدا گوید از هدایت شدگانست امشب  Z ZZ ای زرو خواب هایم ای گفته مادرت بر من مژده فرهاد را نشانده مرا از  شدت غم بر سر راهت تا که غم نباشد همراهم و بمیرند ازارهایم تو همان مرد موتور سواری (عطسه:-) گهی پیکان و گهی شاسی سواری  همان که قهرم من با تو دما دم بود با تو میلش و می شکند ظرف هایت را با ماتم  می تازد و می غرد بر حسودان رقیب  می زند بر سر و شکلشان ضربهای مهیب  همان که طاقتش بر هاجر نیست داشتن زن دوم بر ابراهیم، کرده غزلهایش را خیس من از تو یاد کنم در این صفحه مجازی از تو و.اولین رویا که بود مال سال ها پیش غصه چ خوری خانم بیا بگیر این بسته سلامت را  لبخند زنان دادی پیغام الاه شدم شیفته تو با صد هزار ماجرا تو به من بگو ای غزل های ناب خیال ها چگونه نشوم حیران از رقبا؟ وعده تو مال امروز و دیروز نیست  کرده حیران این داستان ها و ماجرا بگذار تو را مرور کنم در کسوت معشوق رویا... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: جمعه 18 اسفند 1402 ساعت: 14:24

صفحه بندی