خرید بک لینک
دایره ها هنوز هستند.. اما صفحه سفید پر شده..ساکی بسته نشده ولی... تطهیر مانده است... و انجا که میگویند همت بدرقه راهم کن مانده است. بی گذر از این وادی هر چه گفتی لاف است و کشک. قلبم باز گریه میکند... چ میشه کرد لوسه.. بل بکنه ... برنامه ها تعطیلند اما -امیر - شده موی دماغ.

تن خسته (پیام بازرگانی: نمیدونم دهخدا چرا در اندیشه ام هی قدم میزنی ..سرم گیج رفت خوو بنیش... جناب خان ایفرستمو سیت اآآآ..) سرگیجه گرفته از نچرخیدن نه که از سکون...سرمای زمهریر آذر گویی مسخ کرده کارها را...

دایره ها پشت کوه اند هنوز... اما دایره ها مقصود نبودند بلکه 18 ابان پارسال مقصود بود! ان خواب عجیب !!! ویس اباد و جوی اب و برخورد خوب موفر فری ناز قشنگ! خدایش حقتو اینجا بدم و بگم سیاه بندری تا تووی خواب منو ضایع نکنی! ها؟ باشه باشه تسلیم میدونم یک متر زبون توو دهنت قایم کردی. از همین جا سلام علیکم برادر علی! دلمان برایت تنگ شد... اما ان درب آبی دو لنگه در روستا ان مرد که بدون اسب امد.. ان راه پله ان هراس ان فرار، و او که بلند تو را فریاد کرد.. --و آن خواب تکراری تابستان سال19 ---

شبیه واقعیت بود ! اما یکسال گذشت؟ ... خوب چیه گاهی اشتباه میشه مگه خودت تا به حال اشتب نزدی ! شد تجربه...

برچسب: نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 9:04

صفحه بندی