خرید بک لینک
قلبش اندوهناک بود مانند همان کره که ذوب میشد بنابراین چشمانش گرم شدند و خیس...

چشمها به او گفتند حق داری اشک بریز قلب... قلب اشک میریخت و اشکها از چشمان چشم بیرون.

اندوه شسته شد و قلب شاد و چشم خندان لبخند زد و قلب خندید ...

قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید بالا رفتیم آسمون

پایین اومدیم آسمون

خلاقیت دیگه ..سرریز که میشه... میشه

برچسب: اشکان دژاگه,اشکان خطیبی,اشکنه, نویسنده: ترانه ایمانی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 9:04

صفحه بندی